تبليغاتX
دیوونه دوست داشتنی

دیوونه دوست داشتنی

عشق و عاشقی , شیطونی و ضد حال...

عاشقان عید بر شما مبارک

 

 

 

عمر را پايان رسيد و يارم از در در نيامد

قصه ام آخر شد و اين غصه را آخر نيامد

جام مرگ آمد به دستم جام مي هرگز نديدم

سالها بر من گذشت و لطفي از دلبر نيامد

مرغ جان در اين قفس بي بال و پر افتاد و هرگز

آنكه بايد اين قفس را بشكند از در نيامد

عاشقان روي جانان جمله بي نام ونشانند

نامداران را هواي او دمي بر سر نيامد

كاروان عشق رويش صف بصف در انتظارند

با كه گويم آخر آن معشوق جان پرور نيامد

مردگان را روح بخشد عاشقان را جان ستاند

جاهلان را اينچنين عاشق كشي باور نيامد

 

 

 

 

عاشقان عیدتان مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

عجب صبری خدا دارد !

 

                           

 

 عجب صبری خدا دارد !                                                    

                                                                                 

 

اگر من جای او بودم

 

همان یک لحظه ی اول

 

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

 

جهان را با همه زیبایی و زشتی

 

به روی یکدگر , ویرانه می کردم .

 

عجب صبری خدا دارد!

 

اگر من جای او بودم

 

که در همسایه ی صدها گرسنه , چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

 

نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم

 

بر لبِ پيمانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد!

 

اگر من جای او بودم

 

که می دیدم یکی عریان و لرزان , دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

 

زمین و آسمان را

 

واژگون مستانه می کردم .

 

 عجب صبری خدا دارد!

 

اگر من جای او بودم

 

نه طاعت می پذیرفتم

 

نه گوش از بهراستغفارِ اين بيدادگرها تيز کرده ،

 

پاره پاره در کفِ زاهد نمايان، 

 

سبحه ی صد دانه می کردم .

 

عجب صبری خدا دارد!

 

اگر من جای او بودم

 

برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،

 

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو

 

آواره و دیوانه می کردم .

 

 عجب صبری خدا دارد!

 

اگر من جای او بودم

 

 به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،

 

سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را، پروانه می کردم .

 

عجب صبری خدا دارد!

 

اگر من جای او بودم

 

به عَرشِ کبريايی، با همه صبرِ خدايی،

 

تا که می دیدم عزیز نابجایی , ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

 

گردش این چرخ را

 

وارونه بی صبرانه می کردم .

 

عجب صبری خدا دارد!

 

اگر من جای او بودم

 

که می دیدم مشوش عارف و عامی ,

 

 زبرقِ فتنه ی این علمِ عالم سوزِ مردم کش،

 

به جز اندیشه عشق و وفا , معدوم هر فکری

 

در این دنیای پُر افسانه می کردم .

 

 عجب صبری خدا دارد!

 

چرا من جای او باشم

 

همین بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و

 

تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!

 

وگرنه من به جای او چو بودم

 

یک نفس کی عادلانه سازشی

 

با جاهل و فرزانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد! 

 

عجب صبری خدا دارد!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

شب آرزوها

 

 

              

 

 

 امشب اولین شب جمعه ی ماه رجب و شب لیلۀ الرغائب (شب آرزوها ) است

 

 امیدوارم به حق این شب عزیز همه به خواسته ها و آرزوهاشون برسند

                                                                    

                                                       التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

نیایش...

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!

 به نام خداوند بخشنده مهربان

هر گاه درون سينه ام دنيايي از ناگفته ها سنگيني مي کند به خاطر مي آورم که در پيشگاهت نا گفته اي ندارم چرا که تو ناگفته هايم را مي داني وننوشته هايم را مي خواني واين ياد از سنگيني سينه ام مي کاهد وباز آرام مي گيرم.
مي دانم که مي داني !اما دوست دارم برايت بگويم .دلم مي خواهد با تو سخن بگويم .مي دانم که مي داني چه مي خواهم بگويم هر چند خود نمي دانم.

مي خواهم با تو از تو بگويم .از بزرگيت از اينهمه لطف وکرمت از عشقت.

معبود من!
بر زبان ناتوانم قدرت ده تا در مقابل اينهمه احسانت ذره اي شکرگزار باشم.
بگذار ازعشقت بگويم از اينکه چقدر دوستت دارم از اينکه چقدر خرسندم که تو را دارم که بنده توام اما گفتن از عشق تو آسان نيست ادعاي عاشقي در برابر تو وعشق سرشارت برمخلوقاتت دور از ادب است ومن شرمسارم از اينکه تو اينقدر عاشقي و من ......

بار الهي!
به خودت قسم هميشه تو را شکر مي کنم که تو را دارم که ايماني هرچند سست وضعيف و کم دارم.
آري تو را شکر مي گويم فقط وفقط به خاطر خودت مي دانم که مي داني!

عزيزا!
در هر حالي در خوشي و ناخوشي در گرفتاري و آسايش در شادي و غم در سختترين لحظات زندگيم زماني که با تمام وجود رو به درگاهت آورده ام وگريسته ام تو را شکر گفته ام .مي دانم که مي داني!
حتي آن زمان که بنده اي از بندگانت به بدترين وجه مرا آزرده اند دم نزدم و تنها تو را شکر گفته ام مي دانم که مي داني ! ومي دانم که مي بيني!

پس باز هم مي گويم :
خداوندا شکرت .راضيم به رضاي تو .

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 10:38 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

منازعت چهار كس جهت انگور

منازعت چهار كس جهت انگور

 

چار كس را داد مردي يك درم

آن يكي گفت اين به انگوري دهم

آن يكي ديگر عرب بد گفت: لا

من عنب1 خواهم نه انگور، اي دغا2

آن يكي تركي بدو گفت اي گزم3

من نمي خواهم عنب،خواهم ازم4

آن يكي رومي بگفت اين قيل را

ترك كن خواهيم استافيل5 را

در تنازع آن نفر6 جنگي شدند

كه از سرّ نامها غافل بدند

مشت بر هم مي زدند از ابلهي

پر بدند از جهل، وز دانش تهي

صاحب سري عزيزي صد زبان

گر بدي آنجا بدادي صلحشان

پس بگفتي او كه من زين يك درم

آرزوي جمله تان را مي دهم

چونكه بسپاريد دل را بي دغل

اين درمتان مي كند چندين عمل

يك درمتان مي شود چار، المراد

چار دشمن مي شود يك، ز اتحاد

گفت هر يكتان دهد جنگ و فراق

گفت من آرد شما را اتفاق

 

(مثنوي معنوي)

1. انگور در عربي                                                            

2. حيله گر، نادرست

3. به تركي يعني نور چشمم

4. انگور به تركي

5. انگور به يوناني

6. گروه، جماعت

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

مراقب باش...

مراقب افکارت باش آنها به گفتار تبدیل میشن


مراقب گفتارت باش آنها به کردار تبدیل میشن


مراقب کردارت باش آنها به عادت تبدیل میشن


مراقب عادات باش آنها به شخصیت تبدیل میشن


مراقب شخصیت باش آنها به سرنوشت تبدیل میشن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

از حضرت علی علیه السلام

از حضرت علي (ع) روايت شده كه فرمودند:


از تورات دوازده آيه برگزيدم و به عربي بازگرداندم و

روزانه سه نوبت در آنها مي‌نگرم:

آيه نخست: يابن آدم، تا آن هنگام كه تحت قدرت و سلطنت مني،

 از شكوه هيچ‌كس پروا مكن و بدان كه قدرت و سلطنت من بر تو

هميشگي و جاودان است.

آيه دوم: يابن آدم، تا آنگاه كه خزينه‌ها از ارزاق پر دارم از نرسيدن

روزي خويش مينديش وبدان كه خزاين من پيوسته پر خواهد ماند.

آيه سوم: يابن آدم، تا آن زمان كه مرا تواني يافت، به هيچ‌كس ديگر

دل مبند و بدان كه هر وقت مرا جويا شوي، نيكوكار و نزديك به

خود خواهي يافت.

آيه چهارم: يابن آدم، به حق خودم سوگند كه من دوستدار توام، پس

 به حقي كه بر تو دارم سوگندت مي‌دهم كه دوستدار من باش.

آيه پنجم: يابن آدم، تا آن وقت كه هنوز از صراط نگذشته‌اي، از

خشم من ايمن منشين.

آيه ششم: يابن آدم، همه چيز را به خاطر تو آفريدم و ترا به خاطر

عبادت خود، پس مباد كه در راه آنچه براي تو آفريده‌ام از آنچه

تو را براي آن آفريدم در گذري

آيه هفتم: يابن آدم، ترا از خاك و پس از آن از نطفه و علقه و مضغه

ساختم و آفرينش تو مرا رنجي و دشواري نداشت، اينك پنداري كه

از رساندن قرص ناني به تو در رنج و دشواري شوم

آيه هشتم: بابن آدم، محض خاطر خويش بر من آشفته مي‌شوي،

ليكن به خاطر من بر خود خشمگين و آشفته نمي‌گردي؟

آيه نهم: يابن آدم، روزي تو بر من فرض است و مرا نيز بر تو

فرايضي است، ليكن (بدان كه) اگر در انجام فرايض نسبت به من

سرپيچي كني، من نه آنم كه از فرض و عهده خويش سرباز پيچم

آيه دهم: يابن آدم، هركس ترا براي خودش مي‌خواهد، اما من ترا

براي خودت خواهانم، پس از من مگريز

آيه يازدهم: يابن آدم، اگر به آنچه روزيت كرده‌ام، راضي و خشنود

باشي، جان و تن خويش را در آسايش و راحتي نهاده‌اي و انساني

سزاوار و ستوده‌اي، ليكن اگر به قسمت من رضا ندهي، چنان دنيا

را بر تو مسلط سازم كه چونان حيوان وحشي باديه پيمايي حيران و

سرگردان گردي و به هر حال بر فزون تر از آنچه روزي مقسوم تو

كرده‌ام، دست نخواهي يافت و انساني ناسزاوار و ناشايسته‌اي

آيه دوازدهم:هرگاه در برابر من به بندگي ايستادي، چنان باش كه

بنده‌اي خاكسار در برابر پادشاهي شكوهمند ايستاده است و چنان

باش كه در منظر خويش مرا مي‌يابي، كه اگر تو مرا نتواني ديد،

من ترا مي‌بينم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 2:3 قبل از ظهر  توسط فرزانه  | 

هفت نصیحت از مولانا

یا حق

 

هفت نصيحت مولانا

 

گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)

 

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

 

اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)

 

وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)

 

متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

 

بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )

 

اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش(مثل آينه)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط فرزانه  |