تبليغاتX
دیوونه دوست داشتنی

دیوونه دوست داشتنی

عشق و عاشقی , شیطونی و ضد حال...

هم بازی...

 

            

 

 ما دو تا همبازی ....

 

 عشق من بازی بود.....

 

 قصه ی مهر و وفا سوت لالایی بود .....

 

 دست چپ تاس شرور .....

 

 آن یکی تکیه بر قالی بود ......

 

 تاس را من ریختم .....

 

 نمره اش ناب و تماشایی بود ....

 

 تاس را تو ریختی ......

 

 نمره حاکی از بد اقبالی بود......

 

 ریختم ریختی ....

 

 نمره کم آوردی باختی ....

 

 همه ی قصه ی ما با ختن تو در صفحه ی بازی وفا داری بود ...........

        

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

ابرهای سوء ظن

 

                                     

        

 

                    اینجا هوا صاف است

                  

                  بوسه بر ماه میزنم

                

               هرگاه ابرهای سوء ظن از آسمانت رفتند

                  

                   به ماه بنگر

                 

                   چرا که مانند هر شب ...

                 

                   بوسه ای عاشقانه در انتظار توست !!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

واقعا مشکل مردم ما چیه ؟

 

                   

 

- مامان ! مامان گوشم ...

 

نسترن  دخترکی که به خودش مي پيچيد و مادرش در ميان موهاي سياه

 

او به آرامي انگشتان لاغرش را مي لغزاند و آرامش مي كرد.

 

در باز شد و نگين با آن مقنعه هميشه كج و كوله اش وارد شد و

 

كوله اش را گذاشت گوشه اتاق .

 

- سلام مامان ! نسترن هنوز گريه مي كنه ؟ نبرديش دكتر ...؟

 

مامان ! فردا ديگه نمي تونم برم مدرسه !

 

- واسه چي مامان ؟

 

- صد دفعه گفتم مامان كفشم پاره اس گوش ندادي ، امروز زنگ ورزش

 

ديگه از پام دراومد ،اگه مامانه فاطي منو با ماشينش نرسونده بود ، بايد تا

 

خونه لي لي مي كردم ، اينجوري !

 

بعد با همان مانتوي رنگ پريده و مقنعه كج و كوله اش دور اتاق لي لي

 

كرد و آمد نشست كنار نسترن و انگشتان كوچك او را دردستهايش

 

فشرد و گفت : باز هم چيزي نداريم واسه خوردن ؟

 

زن لبخند تلخي زد به چشم هاي بي رمق دخترك نگاه كرد و به روزهاي

 

رخت شوري و پرستاري و قرض و قوله كردن از همه فاميل داشته و

 

نداشته اش فكر كرد و اينكه چهار روز است كاري گيرش نيومده و

 

ازديروز ظهر چيزي نخورده اند از همه بدتر عفونت گوش نسترن بود

 

 كه چهار روز است ناله مي كند ، ديگر كسي را نداشت كه به

 

او پولي قرض دهد ، ناله نسترن او را به خود آورد و بغض اش

 

شكست...

 

از اتاق بيرون زد و گفت : نگين ! مواظب نسترن باش ميرم پول بياورم

 

ببريمش دكتر!

 

- باشه مامان ! تخم مرغ هم بخر براي شام ، خيلي گشنمه !

 

- خانم ! كجا تشريف مي بريد ؟

 

زن با صدايي تلخ و بغض آلود گفت : هر كجا شما بفرماييد !!

 

سوار شد و دندانهاي مرد را ديد كه از لاي سبيل هاي زرد از دود سيگار

 

مي خنديدند. راديوي ماشين روشن بود و مردي مي گفت : ((  امروزتنها

 

مشكل مردم ايران اسلامي  مشكل انرژی هسته اي است !! ))

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

باور کن عشقم حقیقیه نه شعار

 

                               

 

می میرم برات ، نمی دونستی میمیرم بی تو ، بدون چشات

 

رفتی از برم ، نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات

 

آرزومه که می دونستی که من میمیرم برات ، میمیرم برات

 

می میرم

 

عاشقم هنوز ، نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم

 

گفتی من میرم ، تو می خواستی بری تا فرداها گل خوشگلم

 

برو راهی نیست تا فرداها ، از آب و گلم ، از آب و گلم

 

گل خوشگلم

 

سفرت بخیر ، اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور

 

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور

 

می میرم برات

 

سفرت بخیر ، برو گر شکستی ز من می تونی دوباره بساز

 

از دلی شکسته ، ناامید و خسته ، تو باز غرور

 

نمی خوام بیای ، نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی

 

نمی خوام ازت،نمی خوام مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی

 

برو تو بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی ، آرزوم بشی

 

عاشقم هنوز

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

تقدیم به تو .......

 

   

 نمی گم خطا نکردم ، من که ادعا نکردم

 

 همه گفتن بی وفایی ، ولی اعتنا نکردم

 

 راهی سفر شدی تو ، من دلم می خواست بمونی

 

 واسه موندن تو اما ، به خدا دعا نکردم

 

 توی کوچه ی رفاقت ، یه سلام جواب ندادم

 

 تو دلم تویی اونو با ، کسی آشنا نکردم

 

 می دونم دوسم نداری ، حتی قد یه قناری

 

 ولی عاشقم هنوزم ، بدون اشتباه نکردم

 

 زیر دین ناز چشمات ، عمری دارم می سوزم

 

 تا خاکستری نشه دل ، دینمو ادا نکردم

 

 نامه های عاشقونه ، با نشونه بی نشونه

 

 اما از کسای دیگست ، پس اونا رو وا نکردم

 

 نمی گم خطا نکردم ، من که ادعا نکردم

 

 همه گفتن بی وفایی ، ولی اعتنا نکردم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط فرزانه  |