بودنت را دوست دارم
بودنت را دوست دارم
هستی و این من سراپا گوش
صدایت را چو ثالث شعر هم دوست می دارم
دیدنت انگار
چون حس زیبای عبور از غرفه ی با پرده های تار
که جان می بخشد و نیرو به من هم دوست تر دارم
بیا بنشین و بین
کز آتش عشقم باز برخیزم
بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند
بسویت آیم ودر تابش خورشید عشقت
شبیهی چون همین ناهید
آن بد بیوه گرگ قحبه ی بی غم
دلی با ساغر تو می زنم
نی با مک نیس یا نیما
...
بیا ره توشه برداریم
..
به سوی قلب من
نه غرفه ی کور یا تاریک و بی همدم
که مجموعی زتو با جان من در هم
+ نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط فرزانه
|
