تبليغاتX
دیوونه دوست داشتنی

دیوونه دوست داشتنی

عشق و عاشقی , شیطونی و ضد حال...

شروع هر تغییری از خود آدم هاست!

 بر سنگ قبر کسی ...

فقط اگر خودم را تغییر می دادم...

 

بر سنگ قبر کسی چنین نوشته بودند :

آن هنگام که جوان بودم و تخیلم مرز و محدوده ای نمی شناخت ، در سر ، آرزوی تغییر دنیا را می پروراندم. بزرگتر و خردمندتر که شدم دریافتم که جهان تغییر ناپذیر است ، پس افق اندیشه ام را محدودتر کردم و بر آن شدم تا تنها کشور را تغییر دهم.اما این عملی نبود. پس از سالها زندگی و تجربه ، نوامیدانه آخرین تلاش خود را صرف تغییر خانواده ام کرم اما افسوس! آنها که نزدیکترین کسان من بودند تغییر نکردند.

اکنون که در بستر مرگ آرمیده ام بناگاه حقیقتی را یافته ام : تنها اگر خودم را تغییر داده بودم انگاه نمونه ای می شدم برای اطرافیانم تا آنها نیز خود را تغییر دهند. با انگیزه و شوق آنها چه بسا کشورم نیز اندکی اصلاح می شد ، شاید می توانستم حتی دنیا را تغییر دهم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط فرزانه  | 

غوغا...

غوغا
 

                       ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا به پا خیزد

                      که گویند :

                      چه سنگین می رود تابوت این مرده از بس آرزو دارد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 آبان1385ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط فرزانه  | 

سقوط آزاد

 

به اطلاع هموطنان عزيز مي‌رساند از آنجا كه اكثر پروازها در كشور با خير و خوشي به سقوط منتهي مي‌شود ، شركت ابن‌الوقت و شركا براي جلوگيري از خسارات احتمالي به شهروندان اقدام به وارد نمودن تعداد محدودي ضدهوايي و موشك‌هاي SAM 7 نموده تا شهروندان محترم آن را در پشت‌بام خود نصب و به محض نزديك شدن هواپيما به اطراف محل مسكوني از سقوط آن به روي منزل خود جلوگيري نمايند. لطفاً جهت ثبت‌نام با شماره‌هاي ما تماس بگيريد.


«كافورگشت» به مناسبت سال نو برگزار مي‌كند: تور بزرگ سياحتي ايران‌گردي... با تورهاي ما براي هميشه جاودانه شويد. بليط رفت بدون برگشت با قيمت استثنائي... ترانسفر و اقامت در هتل ده ستاره بهشت زهرا بعد از پرواز... صبحانه، نهار، شام در جوار ملكوتي ملك‌الموت.

 


مسافرين محترم شركت خدمات هوائي «پرواز آخرت» مي‌توانند اشياء زير را به عنوان بار دستي مجاناً حمل نمايند: يك دست كفن، كمي كافور و يك پلاك نسوز... در صورتي كه تابوت نسوز همراه آورده‌ايد برچسب مخصوص جامه‌دان را روي آن الصاق فرماييد.


ميان‌بُر
- اين كفن چيه پوشيدي برادر؟
- مي‌خوام برم لبنان تو جنبش استشهاديون شركت كنم.
- خدا خيرت بده ولي نمي‌خواد اين همه راه بري. الان زنگ مي‌زنم آژانس يه بليت هواپيماي پرواز داخلي برات رزرو مي‌كنم.


مسافرين محترم پرواز شماره 777 لطفاً با در دست داشتن كارت پرواز و وصيت‌نامه و پوشيدن كفن به سالن پرواز مراجعه فرمايند.

 


امروز در فرهنگستان زبان فارسي، بحث تندي در مورد جايگزيني واژه‌ي «سقوط‌گاه» به جاي «فرودگاه» اتفاق افتاد. برخي از استادان عقيده داشتند سقوط‌گاه به محل سقوط بيشتر مي‌خورد تا فرودگاه و بهتر است چون در فرودگاه‌ها ديگر فرودي انجام نمي‌شود و هواپيماها ديگر برنمي‌گردند، واژه‌ي كشتارگاه يا قتلگاه يا قربانگاه به كار برده شود. يكي هم واژه‌ي «هواپسانه » يا «هوانمانه» را پيشنهاد داد. يكي از استادان لوس و متعصب هم پيشنهاد كرد كه از واژه‌ي افريشته‌ گشتوراسپ‌گاه استفاده شود.

 


اكنون كه به حول و قوه‌ي الهي از ديار فاني عازم ديار باقي با پرواز تهران شيراز هستم وصيت‌نامه‌ي خود را به بليت پرواز مربوطه الصاق و از خانواده و دوستان و آشنايان حلاليت مي‌طلبم.


انا لله و انا اليه راجعون، خدايا با نام تو آغاز مي‌كنيم و با نام تو سفر آخرمان را به پايان مي‌بريم. مسافرين محترم پرواز 777 من خلبان يكم جان‌سيرنژاد از طرف خودم و شركت خدمات هوايي Iran End Air و خدمه هواپيما پرواز آخر خوشي را برايتان آرزومندم.


دماي فعلي در خارج هواپيما 15 درجه هست و ما پيشاپيش كولرها را روشن كرده تا دما به چند درجه سانتيگراد زير صفر برسد و از فريز شدن خود قبل از مرگ لذت ببريد.


در صورت بروز هر گونه اتفاق ناگهاني و نقص در پرواز مسافرين محترم مي‌توانند از دو در عقب و دو در جلو و از ارتفاع بالا خودشان را با ملاج به پايين بيندازند. در بالاي سر شما ماسك‌هايي حاوي گاز كشنده سيانور تعبيه شده كه در صورت سالم ماندن هواپيما پس از سقوط مي‌توانيد از آنها استفاده نماييد. در صندلي جلو شما راهنمايي شامل دعاي شب اول قبر و انواع ادعيه تعبيه شده است. لطفاً صندلي را به حالت كاملاً افقي درآورده و اشهد آخرتان را بخوانيد.


از نوار مكالمات جعبه سياه يك هواپيما:
- از پرواز 777 به برج مراقبت... با سلام، رمز امروزمون چيه؟
- يا جرجيس!
- يا جرجيس!؟؟ جرجيس هم شد پيغمبر؟ يا حسيني چيزي...
- تموم شد كاپيتان. همه‌ي رمزامون و اسامي ائمه و پيامبران و فرشتگان رو تو سقوطاي قبلي مصرف كرديم فقط يه ياجرجيس مونده و ياعزرائيل، هر كدومو طالبي مصرف كن.
- بسيار خوب خداحافظ.... ياااااااااااااااااااااجرجييييييييييييس....
بوووووووووووووم...!

 خندیدی؟ نظر بده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 2:21 قبل از ظهر  توسط فرزانه  | 

بدون تو ...

                            با من بمان

 شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

 تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

 پس از یک از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

 تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید باحسرت جدا کردم

 وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :

 دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی

 و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی

 وحسرت رها کردم

 همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را

 به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

 نمی دانم چرا رفتی ؟ نمی دانم چرا ؟

                                              شاید خطا کردم

 و تو بی آنکه فکر غربت من باشی نمی دانم کی؟ تا کی؟ برای چه؟ و کجا رفتی؟

 و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

 و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

 و بعد از رفتنت کسی حس کرد من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت

 و بعد از رفتنت کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

 ومن با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

 هنوز آشفته ی چشمان زیبای تو ام برگرد

                                                 ببین

 که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد  و بعد از این همه طوفان وهم و تردید

              کسی از پشت پنجره آرام و زیبا گفت :

 تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق                                                  

                                                     و انتخاب آن خطا کردم

 و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید میان غصه ای

 از جنس بغض کوچک یک ابر

                                   نمی دانم چرا ؟

 شاید به رسم عادت پروانگی مان باز                                                   

                                                   برای شادی و خوشبختی  باغ قشنگ

                                  آرزوهایت دعا کردم

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 آبان1385ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط فرزانه  | 

فقط یکبار...

تنهایم نگذار

 

مرد كارد نوك تيزي را در قلب خود فروبرده بود دستش را به خون

 

قلبش آغشته بود،و وقتي او را در اتاقش يافته بودند به يكدست نامه اي

 

داشت  و به دست ديگر لختی خون !

 

 ودر آن نامه تنها خواهش او اين بود : دلدارم با اين خون لبانت را رنگين

 

كن تا آن مرد كه لبان تو را خواهد بوسيد طعم آن را احساس كند و

 

دريابد قاتل عشق من است.... و بداند كشنده ي عشق هرگز روي سعادت

 

و خوشبختي نخواهد ديد..... بداند در اين جهان پهناور دختران زيادي

 

بودند كه لبانشانبا خون رنگ نمي گرفت  و او مي توانست با يكي از آنان

 

عروسی  كند.....                      

 

  و دلدار او اين كار را كرد و مردي كه مي خواست با او ازدواج كند

 

در اولين بوسه طعم خون را  چشيده بود و فرياد زده بود : تو بوي خون

 

مي دهی   و زن در جوابش گفته بود : این خون يك عاشق است ، خون

 

قلبش ......و هديه ايست براي من و توكه عشق را كشته ايم ! 

 

و بعد زن گريخته بود ... به دشت ها پناه برده بود. ساليان دراز و

 

طولاني او در جستجوي «عشق» بود ، اما ديگر هرگز عشق را نجسته و

 

نيافته بود ، عشق  فقط  يكبار به سراغ او آمده بود ......

     

 

فقط یکبار

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط فرزانه  |