بدون شرح

عشق و عاشقی , شیطونی و ضد حال...
سلام
به دلیل یه سری گرفتاری و نداشتن وقت می خواستم بگم که متاسفانه دیگه نمی تونم به بهاره جان تو نوشتن این وبلاگ کمک کنم و با اجازشون الان مثلا متن استفام رو دارم مینویسم و دیگه هیچ مسئولیتی تو این وبلاگ ندارم و از این به بعد تنها نویسنده وبلاگ بهاره هستش!
امیدوارم تونسته باشم تا حالا دوست خوبی برای همتون و بهاره خانم باشم و یکمی از رفتنم ناراحت بشین! (البته اینو شوخی کردم )
این شعرو که خیلیهاتون باهاش آشنایید (شعر سریال وفا – یکی دیگه از شاهکارهای دکتر محمد اصفهانی عزیز) به عنوان آخرین مطلبم گذاشتم براتون که امیدوارم خوشتون بیاد ............
عشق است و آتش و خون .......
داغ است و درد دوری ..................
کی می توان نگفتن .................
کی می توان صبوری ...............
کی می توان نرفتن ..................
گیرم پری نمانده ..........................
غم که سوختیم و خاکستری نمانده ...............
با دوست عشق زیباست ..................... با یار بی قراری
از دوست درد ماند و ..................... از یار یادگاری
گفتی از روز سفر ..........................
گفتم از من مگذر ........................
مجــــــنون ..................... لیلـ..............ـا
رفتــی بی بال و بی پر ....................!
خداحافظ . . .
-- امیر--