دوست داشتن!

آري آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست
عشق و عاشقی , شیطونی و ضد حال...

آري آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست
حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای
گفت یا وهم است یا خواب است یا افسانه ای
گفتم احوال عمرم را بگو تا عمر چیست
گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای
گفتم اینان را که می بینی چرا دل بسته اند
گفت یا خوابند یا مستند یا دیوانه ای
از حضرت علي (ع) روايت شده كه فرمودند:
از تورات دوازده آيه برگزيدم و به عربي بازگرداندم و
روزانه سه نوبت در آنها مينگرم:
آيه نخست: يابن آدم، تا آن هنگام كه تحت قدرت و سلطنت مني،
از شكوه هيچكس پروا مكن و بدان كه قدرت و سلطنت من بر تو
هميشگي و جاودان است.
آيه دوم: يابن آدم، تا آنگاه كه خزينهها از ارزاق پر دارم از نرسيدن
روزي خويش مينديش وبدان كه خزاين من پيوسته پر خواهد ماند.
آيه سوم: يابن آدم، تا آن زمان كه مرا تواني يافت، به هيچكس ديگر
دل مبند و بدان كه هر وقت مرا جويا شوي، نيكوكار و نزديك به
خود خواهي يافت.
آيه چهارم: يابن آدم، به حق خودم سوگند كه من دوستدار توام، پس
به حقي كه بر تو دارم سوگندت ميدهم كه دوستدار من باش.
آيه پنجم: يابن آدم، تا آن وقت كه هنوز از صراط نگذشتهاي، از
خشم من ايمن منشين.
آيه ششم: يابن آدم، همه چيز را به خاطر تو آفريدم و ترا به خاطر
عبادت خود، پس مباد كه در راه آنچه براي تو آفريدهام از آنچه
تو را براي آن آفريدم در گذري
آيه هفتم: يابن آدم، ترا از خاك و پس از آن از نطفه و علقه و مضغه
ساختم و آفرينش تو مرا رنجي و دشواري نداشت، اينك پنداري كه
از رساندن قرص ناني به تو در رنج و دشواري شوم
آيه هشتم: بابن آدم، محض خاطر خويش بر من آشفته ميشوي،
ليكن به خاطر من بر خود خشمگين و آشفته نميگردي؟
آيه نهم: يابن آدم، روزي تو بر من فرض است و مرا نيز بر تو
فرايضي است، ليكن (بدان كه) اگر در انجام فرايض نسبت به من
سرپيچي كني، من نه آنم كه از فرض و عهده خويش سرباز پيچم
آيه دهم: يابن آدم، هركس ترا براي خودش ميخواهد، اما من ترا
براي خودت خواهانم، پس از من مگريز
آيه يازدهم: يابن آدم، اگر به آنچه روزيت كردهام، راضي و خشنود
باشي، جان و تن خويش را در آسايش و راحتي نهادهاي و انساني
سزاوار و ستودهاي، ليكن اگر به قسمت من رضا ندهي، چنان دنيا
را بر تو مسلط سازم كه چونان حيوان وحشي باديه پيمايي حيران و
سرگردان گردي و به هر حال بر فزون تر از آنچه روزي مقسوم تو
كردهام، دست نخواهي يافت و انساني ناسزاوار و ناشايستهاي
آيه دوازدهم:هرگاه در برابر من به بندگي ايستادي، چنان باش كه
بندهاي خاكسار در برابر پادشاهي شكوهمند ايستاده است و چنان
باش كه در منظر خويش مرا مييابي، كه اگر تو مرا نتواني ديد،
من ترا ميبينم
حدیث دیگری از عشق
قصه ی آن دختر را می دانی ؟
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »
***
و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نا بینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست
***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد
هق هق کنان گفت:
« پس قول بده که مواظب چشمانم باشی »
عشق تمام تلاشیست که ما برای با هم بودن می کنیم
چه موفق شویم،چه شکست بخوریم عاشق بوده ایم
و این عاشق بودن را هیچ کس از ما نمی گیرد
حتی اگر وصل را از تقدیرمان حذف کنند
لقمان حکیم :
ای فرزند هفت هزار کلمه حکمت آموختم،
چهار کلمه را حفظ نما که اگر به آنها عمل کنی تو را کافیست ؛
1. کشتی خود را محکم بساز که دریا عمیق است
2. بار خود را سبک کن که گردنه دشواری در پیش داری
3. توشه بسیار بردار که سفرت بسیار دراز است
4. عملت را خالص کن که قبول کننده آن بسیار بینا و داناست
یا حق
هفت نصيحت مولانا
گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش(مثل آينه)